خرید بک لینک
از بعدازظهر 6 مرداد سال 89 حدود 6 سال می گذره که برای اولین بار متوجه شدم دو تا مروارید سفید خوشگل روی لثه پایین دخترم خود نمایی می کنه اما حالا در 12 دی ماه سال 94 یکی از این مرواریدهای خوشگل افتاد و از این بابت بسیار زیاد خوشحالم. چند وقتی بود که دندون ستایش لق شده بود و من ستایش دندونپزشکی بردم که خانوم دکتر بهم گفت سیب بده گاز بزنه از روز چهارشنبه هفته قبلش خیلی لق شده و یه کم درد داشت و گاهی ستایش نق می زد. دیروز بعدازظهر که رفتم پیش دبستانی دنبال ستایش خانوم و دیدم مربی مهربونش خاله لیلا حامل خبر خوشی بود و بهم گفت که دندون ستایش جون افتاده و خودشم خیلی خوشحاله و دیدم وقتی داره از پله ها میاد پایین می خنده و دستش رو گذاشته روی دهنش . خیلی خوشحال شدم و حسابی بوسش کردم و بهش گفتم عزیزمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

روزهای چهارشنبه برای ستایش جون عنوان روز بازی رو داره چون در مهدکودک یا همون پیش دبستانی بیشتر ساعت بازی دارن و امروز علاوه بر اون تولد یکی از دوستاش بود که خیلی خوشحال بود و دیشب لباس جشن، کفش پاشنه بلند و تل و ... رو آماده کرد. منم براش لاک زدم و خلاصه این که خیلی خوشحال بود . دیشبم زود خوابید که زودتر بیدار بشه اما دیگه خیلی زود بیدار شد یعنی ساعت 4 صبح اومد تو اتاق و منو بیدار کرد و گفت مامان بیا پیشم بخواب. منم رفتم پیشش اما تا خوابم می برد هر یه ربع می گفت مامان هوا کی روشن میشه منو ببری مهد . خلاصه این که دیشب ستایش جون اصلا نذاشت من بخوابم و الان خیلی خوابم میاد . حالا امیدوارم که امروز خیلی بهش خوش گذشته باشه .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

وقتی ستایش کلمه " خاکر " رو به کار برد واقعا برام جالب بود . ستایش علاقه زیادی به برنامه محله گل و بلبل با بازی عمو پورنگ و امیر محمد داره و همیشه مشتری پر و پاقرص این برنامه هستش البته به همراه من. در این برنامه یه آیتم داره که امیرمحمد و به همراه برادرش بلبل خان نگهبان محله هستن و شعری را به همراه هم می خونند و در اون تاکید دارن که امنیت محله به خاطر اوناست . حالا دیروز ستایش جون این شعر با خودش تکرار می کرد و می گفت آرامش محله به خاکر ما دو تاست و من هی به ستایش می گفتم ستایش جان خاطر نه خاکر و اونم قبول نمی کرد حالا میخوام اون قسمت رو براش دانلود کنم تا دوباره گوش کنه و بدونه که خاکر اشتباه هستش.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

سلام فصل نو، سلام بوی خوش طبیعت، سلام بهار، سلام طراوت و شادابی ، سلام به ستایش عزیزم. سال نو مبارک . ستایش گلم امیدوارم امسال سال خوبی در پیش داشته باشی. امسال قطعا سال متفاوتی برای ستایش خواهد بود چرا که امسال انشالله به مدرسه خواهد رفت . عزیزم سالی متفاوت و توام با موفقیت برات آرزومندم . ******** امسال تعطیلات خوبی بود و ستایش خانوم به همراه دختر داییش طناز خانوم خیلی بهشون خوش گذشت؛ امسال ما به همراه مامانم اینا و خانواده برادرم به استان های زیبای خرم آباد و خوزستان سفر کردیم که خیلی خوش گذشت . الان هم دو روزی هست که من و ستایش به همراه هم سرکار میایم که ستایش از اونور میره پیش دبستانی . روزهای بهاری خیلی خوبیه. سرشار از انرژی هستم و امیدوارم بتونم این انرژی به دخترم انتقال بدم .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

ستایش معمولا شبها ساعت 10 می خوابه و حتما حتما هم قبل از خواب باید بابا علی رو ببینه . دیشب از اون شبهایی بود که بابا علی کمی کار داشت و دیرتر به خونه اومد قبلش به من زنگ زد و گفت ستایشو بخوابونم که صبح میخواد بره پیش دبستانی اذیت نشه . منم دیگه داشتم ستایشو می خوابوندم که زد زیر گریه و دلش برای باباش تنگ شده بود . بعد منم بهش قول دادم که فردا صبح حتما بابا رو بیدار می کنم که تو ببینیش . بعد با اون گریه و چهره معصومانه ش بهم گفت مامان بهت قول میدم ، امضا میدم که تو بابا رو بیدار نمی کنی . دیگه وای من ترکیدم از خنده . گفتم ستایش این حرفها رو از کجا یاد گرفتی؟ تو میدونی امضا چیه ؟ دیگه خودشم خنده ش گرفت و بعد راحت خوابید . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

روز چهارشنبه گذشته یعنی 30 تیر ماه 1395 ستایش خانوم عزیزم رسما از دوره پیش دبستان فارغ التحصیل شد و جشن بچه ها به بهترین شکل ممکن برگزار شد و از این بابت بسیار خوشحالم . بچه ها در این جشن چند اجرا شامل شعر ابرهه، سوره فیل ، سرود ای ایران، شعر الفبا، شعر دارم میرم دبستان، معرفی به زبان انگلیسی و اجرای تئاتر رشد گیاهان را داشتند که همه این برنامه خیلی خوب برگزار شد. در ضمن در این جشن بچه ها می تونستند با خودشون مهمون ببرن که ستایش خانوم هم به همراه من و بابا علی ، مامان نسرین و مامان خدیج و بابا حسین و عمه و پسرعمه ها به جشن رفت و واقعا خیلی خیلی خوش گذشت. اما من موقعی که ستایش عزیزم رو روی سن دیدم حال خاصی داشتم و اشک تو چشمام جمع شده بود و واقعا باورم نمیشد دختر کوچولوی من اونقدر بزرگ شده کهادامه مطلب

برچسب: التحصیلی, نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

من از تو گلبنی بهتر ندیدم / ز باغ تو گلی خوشبوتر ندیدم / میان این همه گل های عالم /گلی خوشبوتر از تو ندیدم / دختر عزیزم پیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

ستايشم امروز مدرسه ميره

امروز ٣١ شهريور ١٣٩٥ ستايش عزيزم كلاس اول ابندايي در مدرسه قاءم مطلق ميره و امروز هم جشن شكوفه ها از ساعت ٩ صبح شروع ميشه من امروز مرخصي گرفتم كه در كنار دختر عزيزم باشم . امروز بعد از جشن مطالب تكميلي مي نويسم .

نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۵ساعت 23:30 توسط یک مامان |


برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

جهان بی خنده های تو معنا نخواهد داشت، اگر تو نباشی

هیچ بهاری - حتی اگر لبریز شکوفه باشد -دیدن نخواهد داشت

اگر کودک نبود ، نه پدر معنا داشت ، نه هیچ مادری بهشتی می شد .

ستایش عزیزم روز جهانی کودک مبارک .


البته امسال برای ستایش سال متفاوتی هست چون دخترم کلاس اولی شده .

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

امروز 15 آذر سالروز تولد ستایش عزیزمه . یاد 7 سال پیش بخیر که ساعت 6 صبح با چه استرسی از خواب بلند شدم و دیدم که موقع اومدن یه دختر زیبا به این دنیاست .

بعد از چند ساعت استرس زا ستایش عزیزم ساعت 15: 12 دقیقه ظهر به دنیا اومد و دنیای منو بیشتر از قبل رنگی تر و زیبا تر کرد.

ستایشم خیلی دوستت دارم و تولدت مبارک

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 16:25

امروز 15 آذر سالروز تولد ستایش عزیزمه . یاد 7 سال پیش بخیر که ساعت 6 صبح با چه استرسی از خواب بلند شدم و دیدم که موقع اومدن یه دختر زیبا به این دنیاست .

بعد از چند ساعت استرس زا ستایش عزیزم ساعت 15: 12 دقیقه ظهر به دنیا اومد و دنیای منو بیشتر از قبل رنگی تر و زیبا تر کرد.

ستایشم خیلی دوستت دارم و تولدت مبارک

برچسب: ستایش جان تولدت مبارک, نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 16:35

روزی که تو اومدی روی زمین یه فرشته کم شد از آسمونا مثل گل شکفتی بین آدما گل سر سبد بودی بین اونا عزیز دلم تولد شش سالگیت مبارک پی نوشت: امسال تصمیم دارم برای ستایش عزیزم تولد بگیرم البته به دلیل متقارن بودن باایام ماه صفر 4 دی برای ستایش جان تولد می گیرم . بزودی عکس هایی از مراسم تولد ستایش میذارم .ادامه مطلب

برچسب: ستایش جان تولدت مبارک, نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 21:54

از بعدازظهر 6 مرداد سال 89 حدود 6 سال می گذره که برای اولین بار متوجه شدم دو تا مروارید سفید خوشگل روی لثه پایین دخترم خود نمایی می کنه اما حالا در 12 دی ماه سال 94 یکی از این مرواریدهای خوشگل افتاد و از این بابت بسیار زیاد خوشحالم. چند وقتی بود که دندون ستایش لق شده بود و من ستایش دندونپزشکی بردم که خانوم دکتر بهم گفت سیب بده گاز بزنه از روز چهارشنبه هفته قبلش خیلی لق شده و یه کم درد داشت و گاهی ستایش نق می زد. دیروز بعدازظهر که رفتم پیش دبستانی دنبال ستایش خانوم و دیدم مربی مهربونش خاله لیلا حامل خبر خوشی بود و بهم گفت که دندون ستایش جون افتاده و خودشم خیلیادامه مطلب

برچسب: اولین دندان شیری,اولین دندان شیری نوزاد,اولین دندان شیری کودک,افتادن اولین دندان شیری,رویش اولین دندان شیری,نام اولین دندان شیری,اولین دندان شیری کی می افتد,اولین دندان شیری که می افتد, نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 21:54

سلام فصل نو، سلام بوی خوش طبیعت، سلام بهار، سلام طراوت و شادابی ، سلام به ستایش عزیزم. سال نو مبارک . ستایش گلم امیدوارم امسال سال خوبی در پیش داشته باشی. امسال قطعا سال متفاوتی برای ستایش خواهد بود چرا که امسال انشالله به مدرسه خواهد رفت . عزیزم سالی متفاوت و توام با موفقیت برات آرزومندم . ******** امسال تعطیلات خوبی بود و ستایش خانوم به همراه دختر داییش طناز خانوم خیلی بهشون خوش گذشت؛ امسال ما به همراه مامانم اینا و خانواده برادرم به استان های زیبای خرم آباد و خوزستان سفر کردیم که خیلی خوش گذشت . الان هم دو روزی هست که من و ستایش به همراه هم سرکار میایمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 21:53

ستایش معمولا شبها ساعت 10 می خوابه و حتما حتما هم قبل از خواب باید بابا علی رو ببینه . دیشب از اون شبهایی بود که بابا علی کمی کار داشت و دیرتر به خونه اومد قبلش به من زنگ زد و گفت ستایشو بخوابونم که صبح میخواد بره پیش دبستانی اذیت نشه . منم دیگه داشتم ستایشو می خوابوندم که زد زیر گریه و دلش برای باباش تنگ شده بود . بعد منم بهش قول دادم که فردا صبح حتما بابا رو بیدار می کنم که تو ببینیش . بعد با اون گریه و چهره معصومانه ش بهم گفت مامان بهت قول میدم ، امضا میدم که تو بابا رو بیدار نمی کنی . دیگه وای من ترکیدم از خنده . گفتم ستایش این حرفها رو از کجا یاد گرفتی؟ تو میادامه مطلب

برچسب: بابام امضا میدم,بابام امضا میدم هیچ, نویسنده: یگانه میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 21:53

صفحه بندی